محمد قنبرى

346

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

به هر حال ، عموم احكام جزء تعبديات است و نه عقل بدانها راه دارد ، و نه قرآن به جزئيات آنها پرداخته تا با دو معيار مهم قرآن و عقل ارزيابى محتوايى اين روايات امكان‌پذير باشد . بنابراين ، تنها راه بازشناخت صحيح از ناصحيح روايات فقهى صحت و سقم سند آنهاست ، در حالى كه در روايات عقايد و اخلاق - كه مىتوانيم آنها را روايات معارف بناميم - هم عقل به درك محتواى آن راه دارد - ؛ چه اساساً مخاطب اين معارف عقل است و هم قرآن ، عموماً با ارائه مبانى كلّى مىتواند در ارزيابى سره از ناسره اين‌گونه رواياتْ نقش آفرين باشد . گفتار مرحوم علّامه شعرانى در اين زمينه بسيار روشنگر است . ايشان بر گفتار ملّاصالح مازندرانى كه در بررسى سندى ، به ضعف روايت « إنّ هذا العلم عليه قفل و مفتاحه السؤال ؛ بر اين علم قفل خورده و كليد آن پرسش است » عقيده‌مند بوده اين چنين حاشيه زده است : ضعف سند اين روايات با يقين به صحت مضمون آن منافات ندارد ؛ زيرا مضمون آن با دليل عقلى و نقلى تأييد مىشود و بيشتر روايات اين ابواب نيز اين چنين است و سند در مسائل فرعى - كه مخالف اصول و قواعد بوده و علما در آن داراى پراكندگى ديدگاه هستند - دنبال مىشود . . . . در اصول و فروعى كه موافق قواعد يا موافق اجماع است نيازى به بررسى سندى نيست . با اين بيان ، اشكالى كه به ذهن‌ها تداعى كرده - كه اكثر روايات الكافى ضعيف است و كتابى كه نصف يا ثلث يا حتى عشر آن ضعيف باشد ، قابل اعتماد نيست ؛ همان‌گونه كه اگر ده لغت در كتاب صحاح و قاموس و معجم البلدان يا طبرى و امثال آن غلط باشد ، از اعتبار مىافتد - ، پاسخ داده مىشود كه ضعف در اسناد با صحت مضامين منافات ندارد . « 1 » صدرالمتألهين در جايى از شرح خود ، پس از بررسى سندى روايت - كه ضعف شديد آن را نتيجه مىدهد - ، بر اساس همين مبنا ، يعنى صحت محتواى آن ، از صحيح

--> ( 1 ) . شرح ملّا صالح مازندرانى ، ج 2 ، ص 107 .